28آبان 1391
سلام دختر گلم. این روزا خیلی شیرین زبون شدی. و حرف زدنت داره کم کم کامل میشه. هر وقت می بینی من یا بابایی ناراحیتم میای می گی "مامانی! چی شده؟ عزیزم!". اسامی امام ها رو هم خیلی بامزه میگی. و تاامام صادق رو یادگرفتی.
امام اول:علی
امام دوم:خحسن امام سوم:حوسین امام چهارم: سجا امام پنجم بقی
امام ششم: صادق.
وقتی سی دی عمو پورنگ رو تو خونه برات می زارم. البته بماند که زندگینامه ما الان فقط شده عمو پورنگ. تو ماشین عمو پورنگ و وقتی هم میایم تو پارگینک می گی:"مامانی!سی دی در بیار. خونه شصت شوسه میزاری؟" بعد می آیم خونه و دوباره سی دی برنامه هزارو شصت و شونزده عمو پورنگ که تا الان شونصد بار دیدیمش.
وقتی هم که تیتراژ اولش شروع میشه اگه بابایی باشه دوتایی باید بالا و پایین بپرید و بخونید. همیشه هم بعد از خوندن امیر محمد با بچه های تو تلویزیون صلوات می فرستید:" الاصل اومت و اومت و عصل فرس"
خیلی بامزه صلوات می فرستی. تکیه کلامت هم جدیداً "عزیزم!چطووری؟" حرف ها و فعل هایی که می گی:
مامانی: کتاب بوخونم.آله؟
عسک بیبینم؟آله؟
نی نی بوبوسم؟ آله؟
سر سره بیشینم؟ آله؟
بابایی اپته اداله؟ آله؟ پول بیاله؟ آله؟
مامانی! گشنم. غذا بخولم؟
خوشگل مادر!قربون شیرین زبونی هات. مامانی عاشقت و دلش برات تنگ شده. با یه عالمه بوس................



28آبان 1391 
